اینجا جنگل است
این جنگل از آن من است
اسم درختانش غم است
با یاری اشکهایم
دریای میسازم
با یاری درختهایم
قایقی میسازم
من هنوز از سمت غروب
قصه امید را با تمام وجود گوش
میدهم مقصدم روشن نیست
میخواهم چون فروغ از شب بگذرم
به سمت امیدت پارو میزنم
شاید پشت دریا دستانی باشند
تا یاری دستانم باشند
قلبم چون کویری بی آب
بارها از تشنگی شکسته است
اما من دریا را
قایق را
قصه امید تو را
مدام برایش میخوانم